چگونه وضو بگيريم؟

مسأله 54- براى انجام وضو، انسان بايد ابتدا صورت و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را بشويد، آنگاه با رطوبتى كه از شستن دست بر كف آن است، سر را مسح كند; يعنى دست را بر آن بكشد و سپس پاى راست و در آخر پاى چپ را مسح نمايد.

توضيح اعمال وضو

شستن

مسأله 55- در وضو انسان بايد ابتدا صورت را، از جايى كه موى سر روييده تا آخر چانه، از بالا به پايين بشويد و براى آن كه يقين كند مقدار واجب را شسته، بايد كمى اطراف صورت را هم بر آن بيفزايد.

مسأله 56- بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.

مسأله 57- براى آن كه يقين كند آرنج را كاملاً شسته بايد كمى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

مسأله 58- كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، هنگام وضو بايدتا سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد، وضويش باطل است.

مسح

مسأله 59- جاى مسح، يك قسمت از چهار قسمت سر، كه بالاى پيشانى است (جلوى سر) مى باشد.

مسأله 60- مسح سر، به هر مقدار كافى است.

مسأله 61- مستحبّ است سر را به پهناى سه انگشت بسته و طول يك انگشت مسح كند.

مسأله 62- لازم نيست مسح بر پوست سر باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، مگر اين كه موى سر به قدرى بلند باشد كه هنگام شانه زدن، به صورت بريزد، كه در اين صورت بايد، پوست سر يا قسمت پائين (بيخ) مو را مسح كند.

مسأله 63- پس از مسح سر، بايد با رطوبتى كه از وضو بر كف دست باقيمانده، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند، و احتياط مستحب آن است كه تا مفصل (جايى كه متّصل به ساق پا مى شود) را نيز مسح كند.

مسأله 64- در مسح بايد دست را بر سر و پاها بكشد و اگر دست را نگهدارد، و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد.

مسأله 65- اگر براى مسح رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج تر كند; بلكه بايد از اعضاى ديگرِ وضو; مثلاً صورت، رطوبت بگيرد و با آن مسح كند.

مسأله 66- رطوبت دست بايد بقدرى باشد كه هنگام مسح بر سر و پا اثر بگذارد.

مسأله 67- محلّ مسح (سر و روى پاها) بايد خشك باشد، بنابراين اگر جاى مسح تر باشد، بايد آن را خشك كرد; ولى اگر رطوبت آن بقدرى كم باشد كه مانع از تأثير رطوبت دست بر آن نباشد اشكالى ندارد.

مسأله 68- روى كلاه يا جوراب نمى توان مسح كرد.

مسأله 69- محلّ مسح بايد پاك باشد، پس اگر نجس است و نمى تواند آن را آب بكشد بايد تيمّم كند.

منبع:

اهمّيّت نماز جماعت

وحدت امّت اسلامى، از جمله مسائلى است كه اسلام، به آن اهمّيّت بسيارى داده است، و براى حفظ و ادامه آن، برنامه هاى ويژه اى دارد; يكى از آنها نماز جماعت است.

در نماز جماعت، يكى از نمازگزاران كه داراى تقوى و عدالت است پيشاپيش جمعيّت مى ايستد و ديگران در صفوفى منظّم، پشت سر او و هماهنگ با او نماز را بجا مى آورند.

كسى كه در اين نمازِ دسته جمعى، پيشاپيش جمعيّت مى ايستد «امام جماعت» است و كسى كه پشتِ سر او، در نماز از او پيروى مى كند «مأموم» است.

اهمّيّت نماز جماعت

گذشته از آن كه در روايات زيادى، براى نماز جماعت، اَجر و پاداش بسيارى وارد شده است، با دقّت در مضمون روايات اسلامى به اهمّيّت اين عبادت پى مى بريم، و در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

مسأله 314- شركت در نماز جماعت براى هر كس مستحبّ است; بويژه براى همسايه مسجد.

مسأله 315- مستحبّ است، انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.

مسأله 316- نماز جماعت، هرچند اوّل وقت خوانده نشود، از نماز فُراداىِ اوّل وقت بهتر است.

مسأله 317- نماز جماعتى كه مختصر خوانده مى شود، از نماز فُرادايى كه آن را طول بدهد بهتر است.

مسأله 318- سزاوار نيست انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

مسأله 319- حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى به آن، جايز نيست.

منبع:

نماز قضا

نماز قضاء، نمازى را گويند كه بعد از وقت خوانده شود.

مسأله 301- انسان بايد نمازهاى واجب را در وقت معيّن آن بخواند و چنانچه خداى نكرده بدون عذر نمازى از او قضاء شود گناهكار است و بايد توبه كرده و قضاى آن راهم بجا آورد.

مسأله 302- در دو مورد، بجا آوردن قضاى نماز، واجب است:

الف: نماز واجب را در وقت آن، نخوانده باشد.

ب: بعد از وقت متوجّه شود نمازى كه خوانده است باطل بوده.

مسأله 303- كسى كه نماز قضاء دارد، نبايد در خواندن آن كوتاهى كند، ولى واجب نيست فوراً آن را بجا آورد.

مسأله 304- قضاى نمازهاى روزانه لازم نيست به ترتيب خوانده شود، ولى اگر نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشاء يك روز باشد، بايد به ترتيب بخواند.

مسأله 305- كسى كه مى داند نماز قضاء دارد، ولى شماره آنها را نمى داند; مثلاً نمى داند چهارتا بوده يا پنج تا، چنانچه كمتر را بخواند كافى است.

مسأله 306- اگر شماره آنها را مى دانسته، ولى اتّفاقاً فراموش كرده است اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مى كند.

مسأله 307- نماز قضاء را با جماعت مى توان خواند، چه نماز امام جماعت أدا باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو، يك نماز را بخوانند، مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.

مسأله 308- اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشاء، از او قضا شود، بايد آن را دو ركعتى بجا آورد، اگرچه در شهر خودش باشد.

مسأله 309- در سفر نمى توان روزه گرفت، حتى روزه قضاء، ولى نماز قضاء مى توان بجا آورد.

مسأله 310- اگر در سفر بخواهد نمازهايى را كه در غير سفر قضاء شده است بجا آورد، بايد نمازهاى ظهر و عصر و عشاء را چهار ركعتى قضاء كند.

مسأله 311- نماز قضا را در هر وقتى مى توان بجا آورد.

نماز قضاى پدر و مادر

مسأله 312- تا انسان زنده است، اگرچه از خواندن نماز خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضاء كند.

مسأله 313- پس از مرگ پدر يا مادر، نماز و روزه هايى را كه به خاطر عذرى بجا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر او واجب است آن نماز و روزه ها را قضاء كند.

منبع:

نماز مسافر

نماز مسافر

مسأله 287- انسان بايد در سفر، نمازهاى چهار ركعتى را شكسته، يعنى دو ركعت، بجا آورد; به شرط آن كه مسافرتش از هشت فرسخ كمتر نباشد. [هشت فرسخ شرعى در حدود 43 كيلومتر است].

مسأله 288- اگر مسافر از جايى كه نمازش تمام است; مثل وطن، حدّاقل چهار فرسخ مى رود، و چهار فرسخ برمى گردد، نمازش در اين سفر هم شكسته است.

مسأله 289- كسى كه به مسافرت مى رود، زمانى بايد نمازش را شكسته بخواند كه حدّاقل به مقدارى دور شود كه اذان آنجا را نشنود، يا اين كه اهل آنجا او را نبينند و نشانه آن اين است كه او اهل آنجا را نبيند و چنانچه قبل از آن كه به اين مقدار دور شود، بخواهد نماز بخواند، بايد تمام بخواند.

مسأله 290- اگر به جايى مى رود كه دو راه دارد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، اگر از راهى كه هشت فرسخ است برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد نماز را چهار ركعتى بخواند.

مسأله 291- در اين موارد نماز تمام است:

1- قبل از آن كه هشت فرسخ برود، از وطن خود مى گذرد و يا در جائى قصد دارد ده روز بماند.

2- از اوّل قصد نداشته است به سفر هشت فرسخى برود و بدون قصد، اين مسافت را پيموده; مثل كسى كه به دنبال گمشده اى مى گردد.

3- قبل از رسيدن به چهار فرسخ از رفتن منصرف شود.

4- كسى كه شغل او مسافرت است، مثل راننده قطار و ماشينهاى برون شهرى، خلبان، ملوان (در سفرى كه شغل اوست) همچنين كسانى كه براى كار يا تحصيل از جائى به جاى ديگر رفت و آمد دارند.

5- كسى كه براى كارش بطور متعارف حدّاقل هفته اى سه روز مسافرت مى رود و آخر هفته به وطن خود برمى گردد.

6- كسى كه به سفر حرام مى رود; مانند سفرى كه موجب اذيّت پدر و مادر باشد. در همه اينها نماز تمام است.

7- در اين مكانها نيز نماز تمام است:

* در وطن.

* در جايى كه بنا دارد ده روز بماند.

* در جايى كه سى روز با ترديد مانده است; يعنى معلوم نبوده كه مى ماند يا مى رود و تا سى روز به همين حالت مانده، و بايد بعد از سى روز نماز را تمام بخواند.

وطن كجاست؟

مسأله 292- وطن، جايى است كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده است، خواه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده است.

مسأله 293- فرزند، تا زمانى كه با پدر و مادر زندگى مى كند و مستقل نشده است، همان وطن پدر و مادر وطن او مى باشد، هرچند در آنجا به دنيا نيامده باشد و پس از آن كه در زندگى مستقل شد، اگر جاى ديگرى را براى زندگى مستمر اختيار كرد، آنجا وطن او مى شود.

مسأله 294- تا انسان قصد ماندنِ مستمر در غير وطن اصلى خودش را نداشته باشد، آنجا وطن او حساب نمى شود.

مسأله 295- اگر قصد دارد در محلّى كه وطن اصلى او نيست مدّتى بماند; مثلاً يك سال يا بيشتر، آنجا مانند وطن

او حساب مى شود، مانند دانشجويى كه مدّتى براى تحصيل در شهرى مى ماند.

مسأله 296- اگر انسان بدون قصد ماندن مستمر و بدون قصد رفتن در جايى آن قدر بماند كه مردم او را اهل آنجا بدانند، آنجا حكم وطن او را دارد.

مسأله 297- اگر به جايى برود كه قبلاً وطن او بوده، ولى هم اكنون از آنجا اِعراض كرده است; يعنى بنا گذاشته كه ديگر براى سكونت مستمر به آنجا برنگردد، نبايد نماز را تمام بخواند، اگرچه در آنجا خانه دارد يا گه گاه ديدن مى كند.

مسأله 298- مسافرى كه به وطنش بر مى گردد، وقتى به جايى برسد كه اهل وطن او را ببينند و صداى اذان را بشنود بايد نماز را تمام بخواند.

قصد ده روز

مسأله 299- مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده است بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.

مسأله 300- اگر مسافر از قصد ده روز برگردد:

الف: قبل از خواندن نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد; بايد نماز را شكسته بخواند.

ب: بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد; تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند.

منبع:

چگونگی نماز آیات

نمـاز آيـات

مسأله 339- يكى از نمازهاى واجب «نماز آيات» است كه به سبب پيش آمدن اين حوادث واجب مى شود: زلزله، خسوف (ماه گرفتگى)، كسوف (خورشيدگرفتگى)، و نيز رعد و برق شديد و وزيدن بادهاى زرد و سرخ در صورتى كه مايه وحشت نوع مردم شود.

چگونگى نماز آيات

مسأله 340- نماز آيات دو ركعت است و هر ركعت آن پنج ركوع دارد. قبل از هر ركوع، سوره حمد و سوره ديگرى از قرآن خوانده مى شود; يعنى در دو ركعت، ده حمد و ده

سوره خوانده مى شود، ولى مى توان يك سوره را پنج قسمت كرده و قبل از هر ركوع يك قسمت از آن را خواند، كه در اين صورت، در دو ركعت دو حمد و دو سوره خوانده مى شود.

در اينجا با تقسيم سوره «اخلاص» چگونگى نماز آيات را مى آوريم:

* ركعت اوّل

پس از تكبيرة الإحرام سوره حمد را بخواند و «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» بگويد و به ركوع رود.

سپس بايستد و بگويد: «قل هو اللّه احد» و به ركوع رود.

بار ديگر بايستد و بگويد: «اللّه الصمد» و به ركوع رود.

سر از ركوع بردارد و بگويد: «لم يلد و لم يولد» و به ركوع رود.

از ركوع سر بردارد و بگويد: «و لم يكن له كفواً احد» و به ركوع رود.

و بعد از سر برداشتن از ركوع به سجده رود و پس از انجام دو سجده براى ركعت دوم برخيزد و در همه ركوعها ذكر ركوع مطابق معمول گفته شود.

* ركعت دوم

ركعت دوم را نيز مانند ركعت اوّل بجا مى آورد و سپس با تشهّد و سلام، نماز را به پايان مى برد.

احكام نماز آيات

مسأله 341- اگر يكى از سبب هاى نماز آيات فقط در شهرى اتّفاق بيفتد، مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست.

مسأله 342- اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را تقسيم كند صحيح است.

مسأله 343- قنوت در نماز آيات مستحبّ است و اگر يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است.

مسأله 344- هر يك از ركوع هاى نماز آيات، ركن است، كه اگر عمداً يا سهواً كم يا زياد شود، نماز باطل است.

مسأله 345- نماز آيات را مى توان به جماعت خواند، كه در اين صورت حمد و سوره ها را تنها امام جماعت مى خواند.

منبع:

مُبطِلات نماز

مسأله 254- آنگاه كه نمازگزار، تكبيرة الإحرام مى گويد و نماز را شروع مى كند، تا پايان آن، بعضى از كارها بر او حرام مى شود كه اگر در نماز، يكى از آنها را انجام دهد نمازش باطل است، مثل:

* سخن گفتن.

* خنديدن.

* گريستن.

* روى از قبله برگرداندن.

* خوردن و آشاميدن.

* بر هم زدن صورت نماز.

* كم يا زياد كردن اركان نماز. (به شرحى كه در مسأله 193 گذشت»(1)

احكام مبطلات نماز

* سخن گفتن:

مسأله 255- اگر نمازگزار عمداً كلمه اى بگويد كه دو حرف يا بيشتر داشته باشد، اگرچه آن كلمه معنايى هم نداشته باشد، نمازش باطل است. (بنابراحتياط واجب).

مسأله 256- اگر از روى فراموشى سخن بگويد; مثلاً متوجّه نبود كه در حال نماز است، نماز باطل نمى شود.

مسأله 257- سرفه كردن و عطسه نمودن نماز را باطل نمى كند.

مسأله 258- در نماز نبايد به كسى سلام كرد، ولى اگر كسى به نمازگزار سلام كند واجب است جواب او را بدهد، و بايد همانطور كه او سلام كرده جواب دهد; مثلاً اگر گفته: «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد «سلامٌ عليكم» و اگر گفته: «سلام»، بگويد: «سلام»، در غير نماز نيز جواب سلام واجب است.

* خنديدن و گريستن:

مسأله 259- اگر نمازگزار عمداً با صدا بخندد، نمازش باطل است. حتّى اگر بى اختيار بخندد نيز نمازش باطل مى شود.

مسأله 260- لبخند زدن نماز را باطل نمى كند.

* روى از قبله برگرداندن:

مسأله 261- اگر عمداً به قدرى روى خود را از قبله برگرداند كه نگويند رو به قبله است، نمازش باطل است، بنابر احتياط واجب.

مسأله 262- اگر سهواً تمام صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.

* خوردن و آشاميدن:

مسأله 263- اگر نمازگزار چيزى بخورد يا بياشامد، نمازش باطل است.

مسأله 264- اگر نمازگزار خرده غذائى كه در دهانش باقى مانده فرو برد نمازش باطل نمى شود.

* بر هم زدن صورت نماز:

مسأله 265- اگر در بين نماز كارى كند كه صورت نماز را بر هم زند; مثل دست زدن، به هوا پريدن و مانند اينها، هرچند از روى فراموشى باشد، نماز باطل مى شود.

مسأله 266- اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.


1- براى آشنايى با ساير مبطلات نماز مى توانيد به رساله توضيح المسائل، مسأله 1005 مراجعه كنيد.

منبع:

احكام واجبات نماز (2)

احكام قرائت

مسأله 208- در ركعت سوم و چهارم نماز بايد حمد يا تسبيحات، آهسته خوانده شود.

مسأله 209- در نماز ظهر و عصر، قرائت ركعت اوّل و دوم نيز بايد آهسته خوانده شود; ولى در ساير ذكرها در همه نمازها مخيّر است بلند يا آهسته بخواند.

مسأله 210- پسرها و مردان در نماز صبح، مغرب و عشاء بايد حمد و سوره را در ركعت اوّل و دوم بلند بخوانند، ولى دخترها و بانوان اگر نامحرم صدايشان را نمى شنود مى توانند بلند بخوانند وگرنه، بنابراحتياط واجب آهسته بخوانند.

مسأله 211- اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند يا در جائى كه بايد آهسته بخواند،عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، صحيح است.

مسأله 212- اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده است; مثلاً مى بايست بلند بخواند ولى آهسته خوانده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده، دوباره بخواند.

مسأله 213- انسان بايد مسائل و قرائت نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه اصلاً نمى تواند به طور كامل قرائت صحيح را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مى تواند بخواند و احتياط مستحبّ است كه نماز را به جماعت بجا آورد.

* ركوع

مسأله 214- نمازگزار در هر ركعت بعد از قرائت حمد و سوره، بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد و اين عمل را «ركوع» مى گويند. و واجب است در حال ركوع ذكر بگويد.

مسأله 215- در ركوع، سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» بگويد.

مسأله 216- در حال ذكر ركوع بايد بدن آرام باشد.

مسأله 217- اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است.

مسأله 218- اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد نمازش باطل است.

* سجود

مسأله 219- نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده بجا آورد.

مسأله 220- سجده آن است كه اعضاى هفتگانه، يعنى پيشانى و كف دو دست و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها (شَست)، را بر زمين بگذارد و در حال سجده واجب است ذكر بگويد.

مسأله 221- در سجده سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ» بگويد.

مسأله 222- در حال ذكر سجده، بايد بدن آرام باشد.

مسأله 223- اگر كسى پيش از آن كه پيشانى او به زمين برسد و آرام گيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد، نمازش باطل است و چنانچه از روى فراموشى باشد، بايد دوباره، ذكر بگويد.

مسأله 224- نمازگزار بايد بعد از تمام شدن ذكر سجده اوّل بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.

مسأله 225- اگر نمازگزار پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.

مسأله 226- اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد، يكى از

هفت عضو را عمداً از زمين بردارد، نماز باطل مى شود، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير از پيشانى، جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد، اشكال ندارد.

مسأله 227- اگر همراه با انگشتان شست پا، انگشتان ديگر هم به زمين برسد مانع ندارد.

مسأله 228- نمازگزار بايد در سجده پيشانى را بر زمين و يا آنچه از زمين مى رويد، ولى خوراكى و پوشاكى نباشد، مانند چوب و برگ درخت، قرار دهد.

مسأله 229- سجده بر چيزهاى معدنى; مانند طلا و نقره و عقيق و فيرزوه، صحيح نيست.

مسأله 230- سجده بر چيزهايى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است، مثل علف و كاه صحيح است.

مسأله 231- سجده بر كاغذ، اگرچه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشد، صحيح است.

مسأله 232- براى سجده، بهتر از هر چيز تربت حضرت سيّدالشّهدا(عليه السلام) مى باشد و بعد از آن بدين ترتيب:

* خاك پاك  * سنگ * گياه

مسأله 233- اگر در سجده اوّل، مُهر به پيشانى بچسبد و بدون اين كه مُهر را بردارد دوباره به سجده رود نمازش اشكال دارد.

وظيفه كسى كه نمى تواند بطور معمول سجده كند

مسأله 234- كسى كه نمى تواند پيشانى را به زمين برساند، بايد به اندازه اى كه مى تواند خم شود و مُهر را بر جاى بلندى بگذارد و سجده كند، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول بر زمين بگذارد.

مسأله 235- اگر نمى تواند اين كار را انجام دهد بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند، ولى احتياط واجب آن است كه قدرى خم شود و مُهر را بلند كند و بر پيشانى بگذارد.

مسأله 238- اگر سجده را فراموش كند، هر وقت يادش آمد بايد سجده كند.

مسأله 239- اگر آيه سجده را از راديو و ضبط صوت و مانند آن بشنود، بنابر احتياط واجب بايد سجده كند.

مسأله 240- اگر آيه سجده را از مثلِ بلندگو كه صداى انسان را مى رساند بشنود، واجب است سجده كند.

مسأله 241- گفتن ذكر در اين سجده واجب نيست، امّا مستحب مى باشد. مثلاً بگويد: لا اِلهَ إلاّ اللّهُ حَقّاً حَقّاً سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَضَرُّعاً وَرِقّاً.

* تشهّد

مسأله 242- در ركعت دوم همه نمازها و ركعت آخر نمازهاى سه ركعتى و چهار ركعتى نمازگزار بايد بعد از سجده بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهّد بخواند، يعنى بگويد:

«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ

رَسُولُهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».

* سلام

مسأله 243- در ركعت آخر نماز، پس از تشهّد بايد سلام دهد و نماز را به پايان برد.

مسأله 244- سلام نماز به اين صورت است:

«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النّبِىُّ وَ رحمةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ».

و مى تواند به سلام سوم قناعت كند.

ترتيب

مسأله 245- نماز بايد به اين ترتيب خوانده شود: تكبيرة الإحرام، قرائت، ركوع، سجود، و در ركعت دوم پس از سجود، تشهّد بخواند و در ركعت آخر، پس از تشهّد، سلام دهد.

مُوالات

مسأله 246- موالات; يعنى پشت سر هم بودن اجزاى نماز و فاصله نينداختن بين آنها.

مسأله 247- اگر كسى بقدرى بين اجزاى نماز فاصله بيندازد كه از صورت نمازگزار خارج شود، نمازش باطل است.

مسأله 248- طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاى بزرگ، موالات را بهم نمى زند، بلكه سكوت زياد موالات نماز را بهم مى زند.

 منبع:

احكام واجبات نماز (1)

* نيّت

مسأله 197- نمازگزار، از آغاز تا پايان نماز، بايد بداند چه نمازى مى خواند و بايد آن را براى انجام فرمان خداوند عالَم بجا آورد.

مسأله 198- به زبان آوردن نيّت در نماز و ساير عبادات، لازم نيست، ولى چنانچه به زبان هم بگويد اشكال ندارد.

مسأله 199- نماز، بايد از هر گونه ريا و خودنمايى به دور باشد، يعنى نماز را تنها براى انجام فرمان خداوند بجا آورد و چنانچه تمام نماز يا قسمتى از آن، براى غير خدا باشد، باطل است. همچنين اگر قصد او خدا و ريا هر دو باشد باز هم باطل است.

* تكبيرة الإحرام

مسأله 200- همانگونه كه گذشت نماز با گفتن «اَللّهُ اَكْبَرُ»

آغاز مى شود و به آن «تَكْبيرَةُ الإِحرام» مى گويند. ]چون با همين تكبير است كه بسيارى از كارها كه قبل از نماز جايز بوده، بر نمازگزار حرام مى شود، مانند خوردن و آشاميدن، خنديدن و گريستن و سخن گفتن[.

مسأله 201- مستحبّ است نمازگزار موقع گفتن تكبيرة الاحرام و تكبيرهاى بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. (كف دستها رو به قبله باشد).

* قيام

مسأله 202- قيام; يعنى ايستادن. نمازگزار بايد تكبيرة الاحرام و قرائت را در حال قيام و آرامش بدن بخواند.

مسأله 203- اگر ركوع را فراموش كند و بعد از قرائت به سجده برود و قبل از وارد شدن به سجده يادش بيايد، بايد برخيزد و بايستد سپس به ركوع برود و پس از آن سجده ها را بجا آورد (اين همان قيام متّصل به ركوع است).

مسأله 204- نمازگزار بايد موقع ايستادن هردو پا را بر زمين بگذارد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا مساوى باشد.

مسأله 205- كسى كه به هيچ وجه حتّى با تكيه كردن بر عصا يا ديوار نتواند ايستاده نماز بخواند، بايد نشسته، رو به

قبله نماز بخواند، و اگر نشسته هم نتواند، بايد خوابيده بخواند. نخست به طرف راست رو به قبله و اگر نمى تواند روى طرف چپ و اگر نمى تواند به پشت بخوابد و صورت و سينه رو به آسمان و پاها رو به قبله باشد.

مسأله 206- واجب است بعد از ركوع بطور كامل بايستد و سپس به سجده برود و چنانچه اين قيام از روى عمد ترك شود نماز باطل است.

* قرائت

مسأله 207- در ركعت اوّل و دوم نمازهاى روزانه، انسان بايد اوّل حمد و بعد از آن يك سوره كامل قرآن (مثلاً سوره توحيد) را بخواند:

* سوره حمد

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*

اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* اَلرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ* اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعِينُ* إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ* صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمـَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ*

* سوره توحيد

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*

قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ* اَللّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ* وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ*

و در ركعت سوم و چهارم نماز، بايد فقط سوره حمد، يا سه مرتبه تسبيحات اربعه خوانده شود و اگر يك مرتبه هم بخواند كافى است.

* تسبيحات اربعه

«سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ» است

منبع:

تیمم و احکام آن

تــيمّم

مسأله 141- در اين موارد بايد بجاى وضو و غسل تيمّم كرد:

* دسترسى به آب نداشته باشد.

* آب براى انسان ضرر داشته باشد; مثلاً به سبب استعمال آب بيمارى در او پيدا مى شود يا بيماريش شدّت مى يابد و يا دير خوب مى شود.

* اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خودش يا همسر او يا فرزندانش يا رفيقش و يا كسانى كه به او مربوطند از تشنگى هلاك مى شوند يا بيمار مى شوند، يا به قدرى تشنه مى شوند كه تحمّل آن سخت است (حتّى حيوانى كه در اختيار اوست نيز همين حكم را دارد).

* بدن يا لباس او نجس است و آب بيش از تطهير و آب كشيدن آن ندارد، و لباس ديگرى نيز ندارد.

* وقت به قدرى تنگ است، كه اگر بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند، تمام نماز يا مقدارى از آن، بعد از وقت خوانده مى شود.

دستور تيمّم

مسأله 142- در تيمّم پنج چيز واجب است:

1- نيّت

2- زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمّم بر آن صحيح است.

3- كشيدن هر دو دست بر تمام پيشانى و دو طرف آن، از جائى كه موى سر مى رويد تا روى ابروها و بالاى بينى.

4- كشيدن كفِ دستِ چپ بر تمام پشت دستِ راست.

5- كشيدنِ كف دست راست بر تمام پشت دست چپ (انگشتان هم جزو كف دست مى باشند).

مسأله 143- براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد كمى بالاتر از مچ را هم مسح كند، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.

مسأله 144- انسان بايد براى تيمّم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر مانع ديگرى نيز در پيشانى يا دستها وجود دارد برطرف كند.

مسأله 145- تمام كارهاى تيمّم بايد با قصد تيمّم و براى اطاعت خداوند انجام شود، و همچنين بايد معلوم كند كه تيمّم بجاى وضو است يا غسل، و اين همان نيّت تيمّم است.

چيزهايى كه تيمّم بر آنها صحيح است:

مسأله 146- تيمّم بر خاك، ريگ، كلوخ و سنگ، صحيح است، و اينها بايد پاك باشد و غصبى نباشد.

احكام تيمّم

مسأله 147- تيمّمى كه بجاى وضو است با تيمّمى كه به جاى غسل است فرقى ندارد. ولى بهتر است در تيمّم به جاى غسل يك بار ديگردستها را به زمين بزند و فقط پشت دستها را مسح كند.

مسأله 148- كسى كه بجاى وضو تيمّم كرده است، اگر يكى از چيزهايى كه وضو را باطل مى كند از او سر بزند تيمّمش باطل مى شود.

مسأله 149- كسى كه به جاى غسل، تيمّم كرده، هرگاه يكى از چيزهايى كه غسل را باطل مى كند، پيش آيد تيمّمش باطل مى شود; مثلاً اگر به جاى غسل جنابت تيمّم كرده اگر دوباره جنب شود تيمّمش باطل مى شود.

مسأله 150- تيمّم در صورتى صحيح است كه انسان نتواند وضو بگيرد، يا غسل كند; بنابراين اگر بدون عذر تيمّم كند، صحيح نيست و اگر عذر داشته باشد و برطرف شود; مثلاً آب نداشته، و آب پيدا كند، تيمّم او باطل مى شود.

مسأله 151- اگر به جاى غسلهاى واجب تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد.

منبع:

لزوم انتخاب مرجع تقلید

اجتهاد و تقليد

انسان مى تواند از روى «اجتهاد» يا «تقليد» به احكام دين عمل كند.

«اجتهاد» سعى و تلاش در راه استخراج احكام دين از منابع آن است، كه مهمترين آنها قرآن و احاديث معصومين(عليهم السلام) مى باشد، و اين كار تنها براى كسانى ميسّر است كه علوم مختلف اسلامى را فراگيرند تا قدرت بر اجتهاد پيدا كنند و به كسى كه داراى چنين توانايى علمى باشد «مُجتهد» مى گويند.

«تقليد» به معناى پيروى و دنباله روى است و در اينجا به معناى پيروى از «مجتهد» مى باشد; يعنى انسان كارهاى خود را مطابق فتواى مجتهد انجام دهد.

مسأله 1- به مجتهدى كه ديگران از او تقليد مى كنند «مَرجع تقليد» و به كسى كه از مجتهد تقليد مى كند «مُقَلِّد» مى گويند.

مسأله 2- كسى كه مجتهد نيست و نمى تواند احكام و دستورهاى الهى را از منابع آن بدست آورد، بايد از مجتهد

تقليد كند; يعنى كارهاى خود را مطابق فتواى او انجام دهد.

مسأله 3- وظيفه اكثر مردم در احكام دين، تقليد است; چون افراد كمى هستند كه بتوانند در احكام، اجتهاد كنند.

مسأله 4- مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند بايد:

* عادل باشد.

* زنده باشد.

* مرد باشد.

* بالغ باشد.

* شيعه دوازده امامى باشد.

* و در مسايل اختلافى اعلم باشد.

مسأله 5- كسى كه از مجتهدى تقليد مى كند، اگر مرجع تقليدش از دنيا برود در مسايلى كه به فتواى او عمل كرده مى تواند به تقليد او باقى بماند.

مسأله 6- اعلم كسى است كه در استخراج احكام (از منابع آن) از مجتهدان ديگر استادتر باشد.

مسأله 7- مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت:

* خود انسان يقين كند; مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

* گواهى دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را

تشخيص دهند; به شرط آن كه دو نفر عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت نكنند.

* عدّه اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.

مسأله 8- راههاى بدست آوردن فتواى مجتهد:

* شنيدن از خود مجتهد.

* شنيدن از دو نفر عادل.

* شنيدن از يك نفر مورد اعتماد كه از گفته او اطمينان پيدا مى شود.

* ديدن در رساله مجتهد كه درستى آن مورد اطمينان باشد.

مسأله 9- اگر فتواى مجتهد در مسأله اى عوض شود، مقلّد بايد به فتواى جديد عمل كند و عمل كردن به فتواى گذشته جايز نيست.

مسأله 10- مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد

منبع: