ترجمه نماز

ترجمه اذان و اقامه

* «اَللّهُ اَكْبَرُ»

خدا از همه چيز و همه كس برتر است.

* «اَشْهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ».

گواهى مى دهم كه جز آفريدگار جهان، خدايى نيست.

* «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ».

گواهى مى دهم كه محمّد فرستاده خداست.

* «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّهُ».

گواهى مى دهم كه على ولىّ خدا بر همه خلق است.

* «حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ».

بشتابيد بسوى نماز.

* «حَىَّ عَلَى الفَلاحِ».

بشتابيد به سوى رستگارى

* «حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ».

بشتابيد به سوى بهترين كارها

* «قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ».

همانا نماز برپا شد.

* «اَللّهُ اَكْبَرُ»

خدا از همه چيز و همه كس برتر است.

* «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ».

جز آفريدگار جهان معبودى نيست.

ترجمه نماز

تكبيرة الإحرام: * «اَللّهُ اَكْبَرُ»

خدا از همه چيز و همه كس برتر است.

حمد: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».

بنام خداوند بخشنده مهربان.

* «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ».

ستايش، مخصوص خدا، پروردگار جهانيان است.

* الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».

خداى بخشنده مهربان.

* «مالِكِ يَوْمِ الدّين».

خدائى كه صاحب روز پاداش (قيامت) است.

* «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعِينُ».

تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوئيم.

* «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ».

ما را به راه راست هدايت فرما.

* «صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِم».

راه آنان كه به آنها نعمت دادى.

* «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضّالّينَ».

نه راه كسانى كه بر آنها غضب كردى و نه گمراهان.

سوره: * «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».

بنام خداوند بخشنده مهربان.

* «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ».

بگو اوست خداى يكتا.

* «اَللّهُ الصَّمَدُ».

خداى بى نياز.

* «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ».

خدايى كه نه فرزندى دارد و نه فرزند كسى است.

* «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ».

و هيچ كسى، مانند و همتاى او نيست.

ذكر ركوع: * «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ».

خداى خود را، كه بزرگ است، منزّه مى دانم و مى ستايم.

ذكر سجود: * «سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ».

خداى خود را، كه از همه بالاتر است، منزّه مى دانم و مى ستايم.

تسبيحات اربعه: * «سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ إلاَّ اللّهُ وَ اَللّهُ اَكْبَرُ».

منزّه است خدا، ستايش مخصوص خدا است، جز آفريدگار جهان معبودى نيست و خدا از همه برتر است.

تشهّد و سلام: * «اَشْهَدُ اَنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ».

گواهى مى دهم كه جز آفريدگار، خدايى نيست و يكتا و بى همتاست و شريك ندارد.

* «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».

و گواهى مى دهم كه محمّد(صلى الله عليه وآله) بنده و فرستاده او است

* «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».

خداوندا! بر محمّد و خاندان او درود فرست.

* «السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّها النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ».

درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى پيامبر.

* «السَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ».

درود بر ما و بر بندگان صالح خدا.

* «السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ».

درود بر شما (اى نمازگزاران و مؤمنان) و رحمت و بركات خدا بر شما.

منبع:

واجبات و ارکان نماز

واجبات نماز:

* نيّت * تكبيرة الإحرام * قيام * ركوع * سجود * قرائت * ذكر * تشهّد * سلام * ترتيب * موالات

ركنهاى نماز:

* نيّت * تكبيرة الإحرام * قيام(ايستادن هنگام تكبيرة الإحرام و قيام متّصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع). * ركوع * سجود.

فرق بين رُكن و غير رُكن:

مسأله 196- اركان نماز، اجزاء اساسى آن به شمار مى آيد وچنانچه يكى از آنها بجا آورده نشود و يا اضافه شود، هرچند بر اثر فراموشى هم باشد، نماز باطل است. واجبات ديگر، گرچه انجام آنها لازم است ولى چنانچه از روى فراموشى، كم يا زياد شود نماز باطل نيست. ولى اگر عمداً ترك شود، يا زياد شود نماز باطل است.

منبع:

اذان و اقامه

مسأله 183- مستحبّ است، نمازگزار قبل از نمازهاى يوميّه، ابتدا اذان بگويد و بعد از آن اِقامه، و سپس نماز را شروع كند.

أذان

اَللّهُ اَكْبَر 4 مرتبه

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إِلاّ اللّه 2 مرتبه

اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه 2 مرتبه

حَىَّ عَلىَ الصَّلوةِ 2 مرتبه

حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ 2 مرتبه

حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ 2 مرتبه

اَللّهُ اَكْبَرُ 2 مرتبه

لا اِلهَ إلاّ اللّه 2 مرتبه

إقامه

اَللّهُ اَكْبَر 2 مرتبه

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إِلاّ اللّه 2 مرتبه

اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه 2 مرتبه

حَىَّ عَلىَ الصَّلوةِ 2 مرتبه

حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ 2 مرتبه

حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ 2 مرتبه

قَدْ قامَتِ الصَّلوة 2 مرتبه

اَللّهُ اَكْبَرُ 2 مرتبه

لا اِلهَ إلاّ اللّه 1 مرتبه

مسأله 184- جمله «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيًّا وَلِىُّ اللّه» جزءِ اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه» به قصد قربت و تبرّك گفته شود.

احكام اذان و اقامه

مسأله 185- اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقتِ نماز گفته شود و اگر قبل از وقت بگويد باطل است.

مسأله 186- اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر آن را قبل از اذان بگويد صحيح نيست.

مسأله 187- بين جمله هاى اذان و اقامه نبايد، زياد فاصله شود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.

مسأله 188- اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند، نبايد براى خود اذان و اقامه بگويد.

مسأله 189- اگر انسان براى خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند نماز جماعت تمام شده و براى نماز جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد، تا وقتى كه صفها بهم نخورده و جمعيّت متفرّق نشده است، بنابر احتياط واجب نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد.

مسأله 190- نماز مستحبّى اذان و اقامه ندارد، همچنين نمازهاى واجب ديگر غير از نماز يوميّه.

مسأله 191- مستحبّ است در روزهاى اوّل كه بچّه به دنيا مى آيد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.

مسأله 192- مستحبّ است كسى را كه براى گفتن اذان معيّن مى كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد.

منبع:

وقت نماز

وقت اذان صبح

مسأله 154- نزديك اذاب صبح، از طرف مشرق، سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را «فجر اوّل» گويند، هنگامى كه آن سفيده، شفّاف و پهن شد، «فجر دوّم» و ابتداى وقت نماز صبح است.

ظهر:

مسأله 155- اگر چوب يا چيزى مانند آن را عمود بر زمين قرار دهيم، صبح كه خورشيد طلوع مى كند، سايه آن به طرف مغرب مى افتد و هرچه آفتاب بالا مى آيد سايه كم مى شود، وقتى كه سايه آن به كمترين مقدار رسيد و رو به افزايش گذاشت، «ظهر شرعى» و ابتداى وقت نماز ظهر است.(1) (و به عبارت ديگر خورشيد از روى نقطه جنوب بگذرد).

مغرب:

مسأله 156- «مغرب» موقعى است كه آفتاب غروب كند و احتياط آن است كه سرخى طرف مشرق، كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى شود از بالاى سر بگذرد.

نيمه شب

مسأله 157- براى محاسبه نيمه شب، كه پايان وقت نماز عشاء به دست مى آيد، احتياط واجب آن است كه فاصله بين


1- در برخى از شهرها، از جمله مكّه، گاهى اوقات موقع ظهر، سايه از بين مى رود، در اين اماكن بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مى شود ظهر شده است.

غروب آفتاب تا اذان صبح را نصف كنيم.(1)

احكام وقت نماز

مسأله 158- نمازهاى غير روزانه داراى وقت مشخّصى نمى باشد، و بستگى به زمانى دارد كه به علّتى آن نماز واجب شود; مثلاً نماز آيات بستگى به زلزله يا كسوف يا خسوف و يا حادثه اى دارد كه پيش آمده است و نماز ميّت، زمانى واجب مى شود كه مسلمانى از دنيا برود.

مسأله 159- اگر تمام نماز قبل از وقت خوانده شود و يا عمداً نماز را قبل از وقت شروع كند، نماز باطل است.

[اگر نماز در وقت خودش خوانده مى شود، در اصطلاحِ احكام گويند: نماز «اداء» است و اگر نماز بعد از گذشتن وقت خوانده شود، در اصطلاح گويند: نماز «قضاء» شده است. ]

مسأله 160- انسان بايد نماز را در وقت معيّن آن بخواند و اگر عمداً در آن وقت نخواند، گناهكار است.

مسأله 161- مستحبّ است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند، و هرچه به اوّل وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر

آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.

مسأله 162- اگر وقت نماز تنگ باشد به گونه اى كه اگر بخواهد مستحبّات نماز را بجا آورد، بخشى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود بايد مستحبّات را بجا نياورد، مثلاً اگر بخواهد قنوت بخواند، وقت مى گذرد، بايد قنوت را نخواند.

مسأله 163- انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشاء را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. ولى اگر سهواً باشد مانعى ندارد.


1- تقريباً يازده ساعت و ربع كه از ظهر شرعى بگذرد آخر وقت نماز مغرب و عشاست; مثلاً اگر ظهر شرعى ساعت 15/12 دقيقه باشد، نيمه شب ساعت 30/11 دقيقه است.

مکان نمازگزار

مسأله 175- مكانى كه انسان بر آن نماز مى خواند بايد دراى شرائط زير باشد:

* مباح باشد (غصبى نباشد).

* بى حركت باشد (مانند اتومبيل در حال حركت نباشد; ولى در قطار و هواپيما كه انسان بتواند تعادل خود را حفظ

كند و سمت قبله را مراعات نمايد نماز خواندن مانعى ندارد).

* جاى آن تنگ و سقف آن كوتاه نباشد تا بتواند قيام و ركوع و سجود را بطور صحيح انجام دهد.

* جائى كه پيشانى را مى گذارد (در حال سجده) پاك باشد.

* مكان نمازگزار اگر نجس است، تر نباشد كه به بدن يا لباس وى سرايت كند، و اگر خشك باشد، مانعى ندارد.

* جايى كه پيشانى را در حال سجده مى گذارد، از جاى قدمهاى او، بيش از چهار انگشتِ بسته پست تر يا بلندتر نباشد; ولى اگر شيب زمين كم باشد، اشكال ندارد.(1)

احكام مكان نمازگزار:

مسأله 176- در حال ناچارى نماز خواندن بر چيزى كه حركت مى كند، مانند اتومبيل و در جائى كه سقف آن كوتاه است و يا جايش تنگ است، مانند سنگر، اشكال ندارد.

مسأله 177- انسان بايد رعايت ادب را بكند و جلوتر از قبر


1- در رساله توضيح المسائل، شرايط ديگرى نيز آمده است كه براى آشنايى بيشتر مى توانيد به مسأله 792 به بعد مراجعه كنيد.

پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) نماز نخواند، و اگر موجب هتك احترام شود، نماز باطل است.

مسأله 178- مستحبّ است، انسان نمازهاى واجب را در مسجد بخواند، و در اسلام بر اين مسأله سفارش بسيار شده است.

منبع:

لباس نمازگزار

پوشانيدن بدن در نماز

مسأله 166- پسرها و مردان در نماز، بايد عورت را بپوشانند و بهتر است از ناف تا زانو پوشانده شود.

مسأله 167- دخترها و زنان; بايد تمام بدن را بپوشانند; ولى پوشاندن دستها و پاها تا مچ و صورت به مقدارى كه در وضو بايد شسته شود، لازم نيست، گرچه پوشاندن آن نيز اشكال ندارد.

مسأله 168- لباس نمازگزار بايد اين شرائط را داشته باشد:

* پاك باشد.(نجس نباشد)

* مباح باشد.(غصبى نباشد)

* از اجزاء مردار نباشد; حتّى كمربند و كلاه، ولى اگر آن را سر بريده باشند، هرچند مطابق دستور اسلام نباشد، پاك است و مى توان در آن نماز خواند.

* از حيوان حرام گوشت نباشد، مثلاً از پوست پلنگ يا روباه تهيّه نشده باشد.

* اگر نمازگزار مرد است لباس او طلاباف يا ابريشم خالص نباشد و زينت طلا حتّى انگشتر طلا نپوشيده باشد.

مسأله 169- علاوه بر لباس، بدن نمازگزار نيز بايد پاك باشد.

مسأله 170- اگر انسان بداند بدن يا لباسش نجس است ولى هنگام نماز فراموش كند و با آن نماز بخواند نمازش باطل است.

مسأله 171- در موارد زير اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند صحيح است:

* نداند بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز متوجّه شود.

* به واسطه زخمى كه در بدن اوست، بدن يا لباسش نجس شده و آب كشيدن يا عوض كردن آن لباس هم دشوار است.

* لباس يا بدن نمازگزار به خون نجس شده است; ولى مقدار آلودگى كمتر از دِرْهَم ]تقريباً به اندازه يك بند انگشت[ است.(1)

* ناچار باشد كه با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، مثلاً آب براى آب كشيدن آن ندارد و لباس پاك هم ندارد.


1- اين مسأله چند استثناء دارد كه براى آشنايى مى توانيد به رساله توضيح المسائل ما، مسأله 781 مراجعه كنيد.

مسأله 172- اگر لباسهاى كوچك نمازگزار; مثل دستكش و جوراب، نجس باشد، و يا دستمال كوچك نجسى در جيب داشته باشد، چنانچه از اجزاءِ مردار يا حرام گوشت نباشد اشكال ندارد.

مسأله 173- پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها و خوشبو كردن خود و دست كردن انگشترى عقيق در نماز، مستحبّ است.

مسأله 174- پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباسى كه نقش صورت دارد و باز بودن دكمه هاى لباس در نماز مكروه است. بهتر است در غير نماز هم از آن پرهيز شود، مگر پوشيدن لباس مشكى در عزاى معصومين(عليهم السلام) يا بستگان.

منبع:

حکایت مارگیر و اژدها به نظم  از مثنوی مولوی

یک حکایت بشنو از تاریخ‌گوی

تا بری زین راز سرپوشیده بوی

مارگیری رفت سوی کوهسار

تا بگیرد او به افسونهاش مار

گر گران و گر شتابنده بود

آنک جویندست یابنده بود

در طلب زن دایما تو هر دو دست

که طلب در راه نیکو رهبرست

لنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب

سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب

گه بگفت و گه بخاموشی و گه

بوی کردن گیر هر سو بوی شه

گفت آن یعقوب با اولاد خویش

جستن یوسف کنید از حد بیش

هر حس خود را درین جستن بجد

هر طرف رانید شکل مستعد

گفت از روح خدا لا تیاسوا

همچو گم کرده پسر رو سو بسو

از ره حس دهان پرسان شوید

گوش را بر چار راه آن نهید

هر کجا بوی خوش آید بو برید

سوی آن سر کاشنای آن سرید

هر کجا لطفی ببینی از کسی

سوی اصل لطف ره یابی عسی

این همه خوشها ز دریاییست ژرف

جزو را بگذار و بر کل دار طرف

جنگهای خلق بهر خوبیست

برگ بی برگی نشان طوبیست

خشمهای خلق بهر آشتیست

دام راحت دایما بی‌راحتیست

هر زدن بهر نوازش را بود

هر گله از شکر آگه می‌کند

بوی بر از جزو تا کل ای کریم

بوی بر از ضد تا ضد ای حکیم

جنگها می آشتی آرد درست

مارگیر از بهر یاری مار جست

بهر یاری مار جوید آدمی

غم خورد بهر حریف بی‌غمی

او همی‌جستی یکی ماری شگرف

گرد کوهستان و در ایام برف

اژدهایی مرده دید آنجا عظیم

که دلش از شکل او شد پر ز بیم

مارگیر اندر زمستان شدید

مار می‌جست اژدهایی مرده دید

مارگیر از بهر حیرانی خلق

مار گیرد اینت نادانی خلق

آدمی کوهیست چون مفتون شود

کوه اندر مار حیران چون شود

خویشتن نشناخت مسکین آدمی

از فزونی آمد و شد در کمی

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

صد هزاران مار و که حیران اوست

او چرا حیران شدست و ماردوست

مارگیر آن اژدها را بر گرفت

سوی بغداد آمد از بهر شگفت

اژدهایی چون ستون خانه‌ای

می‌کشیدش از پی دانگانه‌ای

کاژدهای مرده‌ای آورده‌ام

در شکارش من جگرها خورده‌ام

او همی مرده گمان بردش ولیک

زنده بود و او ندیدش نیک نیک

او ز سرماها و برف افسرده بود

زنده بود و شکل مرده می‌نمود

عالم افسردست و نام او جماد

جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان

تا ببینی جنبش جسم جهان

چون عصای موسی اینجا مار شد

عقل را از ساکنان اخبار شد

پارهٔ خاک ترا چون مرد ساخت

خاکها را جملگی شاید شناخت

مرده زین سو اند و زان سو زنده‌اند

خامش اینجا و آن طرف گوینده‌اند

چون از آن سوشان فرستد سوی ما

آن عصا گردد سوی ما اژدها

کوهها هم لحن داودی کند

جوهر آهن بکف مومی بود

باد حمال سلیمانی شود

بحر با موسی سخن‌دانی شود

ماه با احمد اشارت‌بین شود

نار ابراهیم را نسرین شود

خاک قارون را چو ماری در کشد

استن حنانه آید در رشد

سنگ بر احمد سلامی می‌کند

کوه یحیی را پیامی می‌کند

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

چون شما سوی جمادی می‌روید

محرم جان جمادان چون شوید

از جمادی عالم جانها روید

غلغل اجزای عالم بشنوید

فاش تسبیح جمادات آیدت

وسوسهٔ تاویلها نربایدت

چون ندارد جان تو قندیلها

بهر بینش کرده‌ای تاویلها

که غرض تسبیح ظاهر کی بود

دعوی دیدن خیال غی بود

بلک مر بیننده را دیدار آن

وقت عبرت می‌کند تسبیح‌خوان

پس چو از تسبیح یادت می‌دهد

آن دلالت همچو گفتن می‌بود

این بود تاویل اهل اعتزال

و آن آنکس کو ندارد نور حال

چون ز حس بیرون نیامد آدمی

باشد از تصویر غیبی اعجمی

این سخن پایان ندارد مارگیر

می‌کشید آن مار را با صد زحیر

تا به بغداد آمد آن هنگامه‌جو

تا نهد هنگامه‌ای بر چارسو

بر لب شط مرد هنگامه نهاد

غلغله در شهر بغداد اوفتاد

مارگیری اژدها آورده است

بوالعجب نادر شکاری کرده است

جمع آمد صد هزاران خام‌ریش

صید او گشته چو او از ابلهیش

منتظر ایشان و هم او منتظر

تا که جمع آیند خلق منتشر

مردم هنگامه افزون‌تر شود

کدیه و توزیع نیکوتر رود

جمع آمد صد هزاران ژاژخا

حلقه کرده پشت پا بر پشت پا

مرد را از زن خبر نه ز ازدحام

رفته درهم چون قیامت خاص و عام

چون همی حراقه جنبانید او

می‌کشیدند اهل هنگامه گلو

و اژدها کز زمهریر افسرده بود

زیر صد گونه پلاس و پرده بود

بسته بودش با رسنهای غلیظ

احتیاطی کرده بودش آن حفیظ

در درنگ انتظار و اتفاق

تافت بر آن مار خورشید عراق

آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد

رفت از اعضای او اخلاط سرد

مرده بود و زنده گشت او از شگفت

اژدها بر خویش جنبیدن گرفت

خلق را از جنبش آن مرده مار

گشتشان آن یک تحیر صد هزار

با تحیر نعره‌ها انگیختند

جملگان از جنبشش بگریختند

می‌سکست او بند و زان بانگ بلند

هر طرف می‌رفت چاقاچاق بند

بندها بسکست و بیرون شد ز زیر

اژدهایی زشت غران همچو شیر

در هزیمت بس خلایق کشته شد

از فتاده و کشتگان صد پشته شد

مارگیر از ترس بر جا خشک گشت

که چه آوردم من از کهسار و دشت

گرگ را بیدار کرد آن کور میش

رفت نادان سوی عزرائیل خویش

اژدها یک لقمه کرد آن گیج را

سهل باشد خون‌خوری حجاج را

خویش را بر استنی پیچید و بست

استخوان خورده را در هم شکست

نفست اژدرهاست او کی مرده است

از غم و بی آلتی افسرده است

گر بیابد آلت فرعون او

که بامر او همی‌رفت آب جو

آنگه او بنیاد فرعونی کند

راه صد موسی و صد هارون زند

کرمکست آن اژدها از دست فقر

پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر

اژدها را دار در برف فراق

هین مکش او را به خورشید عراق

تا فسرده می‌بود آن اژدهات

لقمهٔ اویی چو او یابد نجات

مات کن او را و آمن شو ز مات

رحم کم کن نیست او ز اهل صلات

کان تف خورشید شهوت بر زند

آن خفاش مردریگت پر زند

می‌کشانش در جهاد و در قتال

مردوار الله یجزیک الوصال

چونک آن مرد اژدها را آورید

در هوای گرم خوش شد آن مرید

لاجرم آن فتنه‌ها کرد ای عزیز

بیست همچندان که ما گفتیم نیز

تو طمع داری که او را بی جفا

بسته داری در وقار و در وفا

هر خسی را این تمنی کی رسد

موسیی باید که اژدرها کشد

صدهزاران خلق ز اژدرهای او

در هزیمت کشته شد از رای او

روش های مطالعه‌ي ساختمان دروني زمين

زمين‌شناسان براي مطالعه‌ي ساختمان دروني زمين به دو طريق عمل مي‌كنند:

الف) روش مستقيم: در اين روش، به‌طور مستقيم از قسمت‌هاي دروني زمين نمونه‌برداري مي‌كنند؛ مانند:

حفاري در پوسته‌ي زمين و برداشت نمونه از عمق‌هاي مختلف جهت مطالعه. البته عميق ترين حفاري انجام‌شده در حدود Km 13 عمق دارد.

استفاده از مواد مذاب آتشفشاني كه اين مواد گاهي به همراه خود قطعاتي از بخش‌هاي عميق پوسته را به سطح زمين مي‌آورند و از طريق بررسي آنها به خصوصيات بخش‌هاي دروني زمين (گوشته‌ي فوقاني و پوسته)  پي مي‌برند.

ب) روش غيرمستقيم: در اين روش از امواج لرزه‌اي استفاده مي‌شود؛ به‌طوري كه سرعت اين امواج در بخش‌هاي مختلف زمين متفاوت است. يعني در قسمت پرتراكم و چگال، سرعت امواج زياد (بيش از Km/s 10) و در بخش‌هاي كم‌تراكم‌، سرعت اين امواج، كم  (كمتر از Km/s 6) است.

امواج لرزه‌اي، انواع متفاوتي دارند كه دو نوع مهم آن كه در مطالعه‌ي ساختمان دروني زمين كاربرد دارند عبارتند از: امواج اوليه (طولي P) و امواج ثانويه (عرضي S).

امواج P از تمام حالت‌هاي مواد (جامد، مايع و خميري) عبور مي‌كنند اما امواج S فقط از جامدات عبور مي‌كنند؛ به‌طوري كه در هنگام آزادشدن امواج لرزه‌اي، موج P از تمام بخش‌هاي زمين عبور مي‌كند در حالي كه سرعت آن در بخش‌هاي مختلف، متفاوت است؛ به‌عنوان مثال، در پوسته، سرعت كم است و به‌تدريج كه به بخش‌هاي عميق گوشته و در نهايت هسته مي‌رسد، سرعت آن نيز افزايش مي‌يابد.

امواج S كه فقط از جامدات عبور مي‌كنند، در مسير حركت خود از سطح زمين به سمت مركز زمين، ابتدا در پوسته با سرعت معين، حركت نموده، در هنگام رسيدن به بخش خميري (آستنوسفر) سرعت آن كاهش مي‌يابد، پس از عبور از آستنوسفر مجدداً سرعت آنها افزايش مي‌يابد و در نهايت در مرز گوتنبرگ، متوقف مي‌گردد كه علت اين امر، مايع‌بودن هسته‌ي خارجي مي‌باشد.

شعر در نصیحت فرزند خود از  نظامی

ای چارده ساله قرة‌العین

بالغ نظر علوم کونین

آن روز که هفت ساله بودی

چون گل به چمن حواله بودی

و اکنون که به چارده رسیدی

چون سرو بر اوج سرکشیدی

غافل منشین نه وقت بازیست

وقت هنر است و سرفرازیست

دانش طلب و بزرگی آموز

تا به نگرند روزت از روز

نام و نسبت به خردسالی است

نسل از شجر بزرگ خالی است

جایی که بزرگ بایدت بود

فرزندی من ندارت سود

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار

آنجا که فسانه‌ای سکالی

از ترس خدا مباش خالی

وان شغل طلب ز روی حالت

کز کرده نباشدت خجالت

گر دل دهی ای پسر بدین پند

از پند پدر شوی برومند

گرچه سر سروریت بینم

و آیین سخنوریت بینم

در شعر مپیچ و در فن او

چون اکذب اوست احسن او

زین فن مطلب بلند نامی

کان ختم شده‌ست بر نظامی

نظم ار چه به مرتبت بلند است

آن علم طلب که سودمند است

در جدول این خط قیاسی

می‌کوش به خویشتن‌شناسی

تشریح نهاد خود درآموز

کاین معرفتی است خاطر افروز

پیغمبر گفت علم علمان

علم الادیان و علم الابدان

در ناف دو علم بوی طیب است

وان هر دو فقیه یا طبیب است

می‌باش طبیب عیسوی هش

اما نه طبیب آدمی کش

می‌باش فقیه طاعت اندوز

اما نه فقیه حیلت آموز

گر هر دو شوی بلند گردی

پیش همه ارجمند گردی

صاحب طرفین عهد باشی

صاحب طرف دو مهد باشی

می‌کوش به هر ورق که خوانی

کان دانش را تمام دانی

پالان گریی به غایت خود

بهتر ز کلاه‌دوزی بد

گفتن ز من از تو کار بستن

بی کار نمی‌توان نشستن

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

مرواریدی کز اصل پاکست

آرایش بخش آب و خاکست

تا هست درست گنج و کانهاست

چون خرد شود دوای جانهاست

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر

گر باشد صد ستاره در پیش

تعظیم یک آفتاب ازو بیش

گرچه همه کوکبی به تاب است

افروختگی در آفتاب است

متن اصلی آداب طعام خوردن:برگرفته از كتاب «اخلاق ناصري»

اول دست و دهن و بینی پاك كند، آنگاه به كنار خوان حاضر آید، و چون بر مائده بنشیند به طعام خوردن مبادرت نكند الا كه میزبان بود و دست و جامه آلوده نكند، و به زیادت از سه انگشت نخورد، و دهن فراخ باز نكند، و لقمه بزرگ نكند، و زودتر فرو نبرد و بسیار نیز در دهن نگاه ندارد، بلكه اعتدال نگاه دارد، و انگشت نلیسد، و به الوان طعام نظر نكند و طعام نبوید و نگزیند، و اگر بهترین طعام اندك بود بدان ولوع ننماید، و آن را بر دیگران ایثار كند، و دسومت [به ضم دال و فتح میم یعنی چربی] بر انگشت بنگذارد، و نان و نمك‌تر نكند، و در كسی كه با او مؤاكله كند ننگرد، و در لقمه او نظر نكند و از پیش خود خورد، و آن چه به دهن برد مانند استخوان و غیر آن، بر نان و سفره ننهد، و اگر در لقمه استخوان بود چنان از دهن بیفگند كه كسی وقوف نیابد.

و آن چه از دیگری منفر یابد ارتكاب نكند[آنچه دیگران ازان بی زارند انجام ندهد]، و پیش خود چنان دارد كه اگر كسی خواهد كه بقیت طعام او تناول كند از آن متنفر نشود، و چیزی از دهان و لقمه در كاسه و برنان نیفگند.

و پیش از دیگران به مدتی دست باز نگیرد، بل اگر سیر شده باشد تعللی می‌آرد تا دیگران نیز فارغ شوند، و اگر آن جماعت دست بازگیرند، او نیز دست بازگیرد و اگر چه گرسنه بود؛ مگر در خانه خود یا به موضعی كه بیگانگان نباشند، و اگر در میان طعام به آب حاجت افتد به نهیب نخورد، و آواز از دهن و حلق بیرون نیارد، و چون خلال كند با طرفی شود و آن چه به زبان از دندان جدا شود فرو برد، و آن چه به خلال بیرون كند به موضعی افگند كه مردم [را] نفرت نگیرد، و اگر در میان جمعی بود در خلال كردن توقف كند، و چون دست شوید در پاك كردن انگشتان و اصول ناخنان جهد بلیغ نماید و همچنین در تنقیه [پاک کردن]لب و دهن و دندانها؛ و غرغره نكند، و آب دهن در تشت نیفگند، و چون آب دهن بریزد به دست بپوشد، و در دست شستن سبقت نكند بر دیگران، و اگر پیش از طعام دست شویند، شاید كه میزبان سبقت كند بر دیگر حاضران در دست شستن.