شهدای دفاع مقدس:بهنام محمدی راد

شهید بهنام محمدی راد در تاریخ 12/11/1345 در محله کوت شیخ در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد. بهنام به یک خانواده اصیل بختیاری – طایفه مدملیل- تعلق داشت که سالها پیش از شهرستان مسجد سلیمان به خرمشهر مهاجرت کرده بودند. .بهنام از همان دوران كودكي، با سختي‌ها و دشواري‌هاي زندگي آشنا و موجب شد تا براي مبارزات عالي و ارزشمند در عرصه زندگي آمادگي بيشتر به دست آورد. وی نوجوانی ریزه و استخوانی اما فرز , چابک , بازیگوش و سرزبان دار بود. با وجود همه سختي‌ها با كار، فعاليت و حرفه آموزي انس يافت و كارهايي چون خياطي، تعمير ماشين و تعمير راديو و تلويزيون را فرا گرفت. پس از انقلاب در تعميرگاه سپاه ‌پاسداران به عنوان شاگرد مكانيك مشغول به همكاري شد.شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط 13 سال سن داشت , تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید.او با همان جسم كوچك اما روح بزرگ و دل دريايي‌اش به قلب دشمن مي‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد مي‌رساند تا از شهر و ديار خود دفاع كند. بهنام چندين بار نيز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شيوه‌اي از دست آنان می گريخت. برای فریب عراقی ها می زده زير گريه و می گفت: «دنبال مامانم می گردم گمش کردم» او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندي از موقعيت دشمن را به دست آورده و در اختيار فرماندهان جنگ قرار مي‌داد.

با تشدید جنگ و تنگ ترشدن حلقه محاصره خرمشهر خمپاره ها امان شهر را بریده بودند. درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما ناراحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 28/مهر/1359 پر گشید این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای کلگه شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است. در سال 1389 طی یک مراسم باشکوه و با شرکت مسئولان و مدیران استان خوزستان و هزاران نفر از اهالی شریف شهرستان مسجد سلیمان مزار مطهر این شهید بزرگ به قطعه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجد سلیمان انتقال یافت روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منبع:

شهدای دفاع مقدس:حمید باکری

حمید باکری به سال ۱۳۳۴ در شهرستان ارومیه متولد شد. حمید در سال 1355 ظاهراُ به عنوان تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ، ابتداء به ترکیه و از ترکیه جهت گذراندن دوره چریکی عازم سوریه شد و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم نویسی نمود اما با هجرت امام خمینی به پاریس ، حمید نیز درسش را رها کرد و گام در مسیری گذاشت که انتهای آن به منطقه طلائیه می رسید. حمید باکری در پنجم اسفند 1362 در عملیات خیبر (منطقه طلائیه) در جریان نبردی سخت با ارتش متجاوز بعثی ، شربت شهادت نوشید. همرزمانش قصد داشتند پیکر او را که قائم مقام فرماندهی لشکر 31 عاشورا به عقبه بازگردانند اما فرمانده لشکر ، شهید حمید باکری امر کرد ، تنها زمانی می توانید حمید را بیاورید که جسد بقیه بچه ها هم برگردانده شود. به این ترتیب تا امروز حمید باکری هم مزاری  ندارد.

منبع:

شهدای دفاع مقدس:مهدی باکری

مهدي باكري در سال 1333 در شهرستان مياندوآب به دنيا آمد . در همان كودكي ، مادرش را از دست داد . تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد . در سال آخر دبيرستان ، هم زمان باشهادت برادرش « علي » به دست ساواك ، وارد جريان هاي سياسي شد . بعد از گرفتن ديپلم ، در رشتة مهندسي مكانيك ادامة تحصيل داد و مبارزات سياسي خود را در تبريز آغاز كرد . پس ازمدتي برادر كوچكترش حميد نيز به عنوان رابط با ساير مبارزان ، به خارج از كشور رفت . مهدي ، به پيروي از فرمان امام ، سربازخانه را ترك نمود و زندگي مخفيانه اي را تا پيروزي انقلاب اسلامي دنبال كرد . پس از پيروزي انقلاب و همزمان با تشكيل سپاه ، به عضويت سپاه اروميه درآمد . وي در سازماندهي سپاه و ساخت اولية آن نقشي فعال داشت . مدتي در سمت دادستاني دادگاه انقلاب خدمت كرد و هم زمان به عنوان شهردار شهرستان اروميه ، خدمات ارزنده اي را ارايه داد .

 با شروع جنگ تحميلي ازدواج كرد و روز بعد از عقد به جبهه اعزام شد . در طول سال ها تلاش در جبهه و عمليات هاي مختلف ، همواره از فرماندهان برجسته و داراي نفوذ معنوي بود . در عمليات فتح المبين ، معاون تيپ نجف اشرف بود و در عمليات بيت المقدس از ناحية كمر مجروح شد .

 درعمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ عاشورا ، وارد خاك عراق شد و يكبار ديگر مجروح گرديد .

در عمليات مسلم بن عقيل ، سمت فرماندهي را در لشكر عاشورا داشت . همچنين در عمليات والفجر مقدماتي ، و والفجر يك تا چهار با همين عنوان به هدايت بسيجيان پرداخت .

 در عمليات خيبر بود كه برادرش « حميد باكري » به شهادت رسيد. در آخرين ديدار با حضرت امام ، از ايشان براي خود طلب آمرزش و شهادت نمود . « مهدي باكري » پانزده روز بعد در عمليات بدر ، در اسفند سال 1363 مزد زحمات خود را با شهادت در آغوش گرفت .

منبع:

شهدای دفاع مقدس:عباس بابایی

عباس بابايي در سال 1329 در شهرستان قزوين به دنيا آمد . دورة ابتدايي را در دبستان « دهخدا » و دورة متوسطه را در دبيرستان « نظام وفا » گذراند . سال 1348 ، در رشتة پزشكي پذيرفته شد ؛ ولي تحصيل در دانشكدة خلباني نيروي هوايي را ترجيح داد . پس از گذراندن دورة مقدماتي خلباني ، براي تكميل دوره ، به كشور آمريكا اعزام شد . پس از طي دورة آموزش خلباني هواپيماي شكاري ، به ايران بازگشت و در پايگاه هوايي دزفول مشغول به خدمت شد . با ورود هواپيماهاي پيشرفته (F14) به نیروی هوایی او برای پرواز با آن ، انتخاب شد و به پايگاه هوايي اصفهان انتقال يافت .

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، سرپرستي انجمن اسلامي پايگاه هوايي اصفهان را بعهده گرفت . با شروع جنگ تحميلي ، در مدت كوتاهي توانست با بهره گيري از شور و استعدادش ، نقش ارزنده اي را در عمليات هاي برون مرزي ايفا نمايد . در سال 1360 به درجة سرهنگ دومي ارتقاءيافت و به فرماندهي پايگاه هشتم اصفهان برگزيده شد . در نهم آذرماه 1362 ، ضمن ترفيع به درجه سرهنگ تمامي ، به سِمت معاونت عمليات فرماندهي نيروي هوايي ، منصوب شد و به ستاد فرماندهي در تهران عزيمت كرد . از هشتم ارديبهشت ماه 1366 به درجة سرتيپي مفتخر شد . پانزدهم مرداد ماه همان سال در حاليكه به درخواست هاي پياپي دوستان و نزديكانش جهت شركت در مراسم حج پاسخ رد داده بود ، برابر روز عيد قربان در حين عمليات برون مرزي به شهادت رسيد .

منبع:

شهدای دفاع مقدس:مصطفی چمران

در سال 1311 در شهر مقدس قم به دنيا آمد . دوران كودكي و تحصيلات ابتدايي را در تهران گذراند و به عنوان دانش آموز ممتاز دبيرستان البرز ، به دانشكدة فني راه يافت . در سال 1336 با احراز رتبة اول در دانشكده فني دانشگاه تهران در رشته الكترونيك فارغ التحصيل شد . در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد .

پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان دردانشگاه بركلي كاليفرنيا ، با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسماگرديد . در سال 1342 پس از قيام خونين 15 خرداد ، در اقدامي جسورانه و در حالي كه مي توانست به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان جهان داراي يك زندگي كاملاً مرفه در آمريكا باشد ؛ اما به جهت احساس تكليف در مقابل دين خود ، رهسپار مصر شد . در آن جا به مدت دو سال ، سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگ هاي پارتيزاني را آموخت و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره انتخاب شد . در سال 1350 جهت ايجاد پايگاه چريكي مستقل براي تعليم رزمندگان ايراني و مبارزه بر عليه صهيونيزم اشغال گر به كشور لبنان عزيمت كرد .

درآن جا به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان ، سازمان امل را پي ريزي كرد و به عنوان يك چريك تمام عيار در مقابل اسراييل خون خوار به مبارزه پرداخت .

در سال 1356 با زني به نام « غاده جابر » كه دختر يكي از تاجران ثروتمند لبناني بود ، ازدواج كرد . در سال 1357 با پيروزي ا نقلاب اسلامي به ايران بازگشت و در مدت كوتاهي توانست با توكل برخدا و ايمان و اعتقادي راسخ ، و به كار بستن تمام اندوختة علمي و تجربي خود ، مسئوليتهاي بزرگي را بر دوش گرفته و اقدامات مؤثري را در جهت تثبيت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به انجام رساند .

از برجسته ترين مسئوليت ها و خدمات وي ، مي توان به موارد زير اشاره كرد :

وزير دفاع ، نمايندة مردم تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي ، نمايندة امام در شوراي عالي دفاع ، فرمانده جنگهاي نامنظم ، پاكسازي منطقة كردستان و آزادي شهر پاوه از لوث وجود دشمنان .

سرانجام در تاريخ 31 خرداد 1360 در حالي كه از پرواز عارفانة خود كاملاً آگاه بود ، به سوي قربانگاه عشق حركت كرد و در منطقة دهلاويه حوالي شهر سوسنگرد ، بر اثر اصابت تركش خمپاره هاي دشمن شهد شيرين شهادت را نوشيد .

منبع:

شهدای دفاع مقدس:محمد ابراهیم همت

سردار بزرگ اسلام، فاتح خيبر، حاج ابراهيم همت فرمانده تيپ 27 محمد رسول الله به روز 12 فروردين  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. سنين جواني و نوجواني را فعال و پرشور به مبارزه با رژيم ستم‌شاهي گذراند و پس از پيروزي انقلاب جهت مبارزه با گروهك‌هاي ضد انقلاب به غرب كشور عزيمت كرد. با آغاز جنگ تحميلي به دفاع از مرز و بوم ايران برخاست و چند سال بعد در سفر به خانه خدا با احمد متوسليان آشنا شد.

ثمره دوستي اين دو سردار دلير اسلام پايه‌ريزي لشگر محمد رسول الله (ص)‌بود كه يكه‌تاز ميادين رزم شد. سال 1360 با شيرزني از تبار زينبيان ازدواج كرد كه حاصل اين پيوند مقدس دو فرزند شد. حاج ابراهيم همت فرمانده محبوب لشگر 27 محمد رسول الله (ص) چنان مورد علاقه بسيجيان بود كه نظير آن كمتر ديده شد.

حاج ابراهيم همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي داريم.» رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله توپ در نزديکي اش اصابت مي کند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اکبر زجاجي، دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند.

منبع:

شهید فهمیده آموزگار ايثار

در جبهه، شهيد فهميده به اتفاق دوست شهيدش "محمدرضا شمس"، در سنگري واحد قرارداشت كه در هجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسين زخمي شد و حسين با سختي و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند. و به جايگاه قبلي خود بازگشت. او با مشاهده تانكهاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه تانك) كه به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و درصدد محاصره و قتل عام آنها بودند تاب نياوردند و در حالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانك ها حركت كرد. در اين هنگام تيري به پايش اصابت كرد و او از ناحيه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محكم و  عزم پولادين او خللي ايجاد كند، از اين رو بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ساخت و از لابلاي امواج تير كه ازهر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو رساند و با استفاده از نارنجك، موفق شد كه تانك را منفجر كند و خود نيز تكه تكه شود. به مجرد انفجار تانك مهاجمان گمان كردند كه حمله اي صورت گرفته است، لذا روحيه خود را باختند و با سرعت هرچه تمامتر تانك ها را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي هم سر رسيدند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاكسازي كردند.

شهيد "فهميده" يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.

از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار و جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست، به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهاي والاي آن دوران باشكوه باشد. رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:

"زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است."

 

دانلود انیمیشن لحظه شهادت حسین فهمیده

رهبر کوچک:درس هایی از شهدا

شهید اسدالله رئیسی : ملت مسلمان ، مذهب ما ضامن خون شهدااست اگر از اسلام و قرآن و خون شهدا پاسداری نکنید مسئولید در روز قیامت.

طلبه شهید عبدالمجید قنبری : آگاه باشید که حجت خدا بر همه ما تمام شده ، خون این شهدا گریبان مارا در صحرای محشر می گیرد.

شهید اميد رضا گنجی پور : به انقلاب اسلامی وفادار و پایدار باشید ، ما در دریایی از نور زندگی می کنیم و قدر این نور را نمی دانیم و این نور ، نور ولایت فقیه است.اما را تنها نگذارید و خاموش کنندگان این نور و کسانی که مذبوحانه سعی در خاموش کردن این نور میکنند را امان ندهند !

شهید پرویز باقری : سفارش ما رزمندگان به جوانان و ملت عزیز ایران و آیندگان این است که دشمن نه به دین ما رحم خواهد کرد نه به کشورمان.

شهید کرامت حیدری : همیشه حامی ولایت فقیه و روحانیت مبارزه باشد ، که حمایت از ولایت فقیه و روحانیت حمایت از اسلام است و نگذارید بار دیگر عمّال شرق و غرب در کشور اسلامیمان نفوذ کند.

شهید سیروس بدرالدینی: از ملت قهرمان پرور ایران می خواهم که راه امام را پیش گیرند و راه پیامبران و امامان را طی کنند.

شهید علی اکرامی : فرزندان خود را چنین بار بیاورید که به محض احساس خطر برای اسلام ، آنهاپیش قدم باشند و با دشمنان دین بجنگند و شما را سفارش بع اطاعت از امام و دستورات قرآن می کنم.

شهید سلیمان مریدی : من در پی پاسخ گفتن به ندای حسین که در صحرای کربلا فریاد زد ( حل من ناصراَ ینصرنی ) به جبهه قدم گذاشتم و من با خدای خود عهد می کنم که به اسلام و امام وفادار خواهم بود.

شهید عبدالغفور ضعیفی : وصیتم به شما عزیزان این است که همواره راه شهدا را ادامه دهید و از حالت بی تفاوتی بدر آیید که در فردای قیامت بی جواب نمانیم.همواره پشتیبان ولایت فقیه باشید.

ادامه نوشته

20 سئوال صحیح-غلط درس سوم علوم تجربی ششم دبستان

جوهر نمک نوعی اسید سمی است.   ص     غ

کاغذ پی اچ وسیله ی شناسایی مواد سمی است. ص     غ

سرب فلزی سمی می باشد. ص     غ

غلتک آهنی برای صاف کردن خمیر کاغذ کاربرد دارد. ص     غ

اسیدها کاغذ پی اچ را قرمز یا نارنجی می کنند. ص     غ

اسیدها در مرحله نهیه خمیر کاغد استفاده می شوند. ص     غ

جوهر نمک از سرکه قویتر است. ص     غ

علت ترشی کیوی اسید می باشد. ص     غ

اسیدها رسانای خوبی برای جریان الکتریسته هستند. ص     غ

می بایست جوهرنمک را با آب ژاول مخلوط کرد. ص     غ

فلزات با اکسیژن ترکیب می شوند. ص     غ

جنس سرند در کارخانه خمیر سازی از مس می باشد. ص     غ

آهن فلزی سبک و سخت می باشد. ص     غ

سرکه از اسیدهای خوراکی می باشد. ص     غ

آهن به دلیل سختی در آب فرو می رود. ص     غ
همه اسیدها ترش مزه هستند. ص     غ

آهن با روکش کروم زنگ نمی زند. ص     غ

ورقه ی نازک پوشش دارو از آلومینیوم است. ص     غ

آب به دلیل سبکی روی روغن قرار می گیرد. ص     غ

فاضلاب کارخانه به رودخانه آسیب می رساند. ص     غ

ریشه و مفهوم ضرب المثل: نوش دارو بعد از مرگ سهراب

-ریشه ضرب المثل:

رستم بعد از آن که به سهراب خنجر‌ زهرآگین زد فهمید که سهراب پسرش است. پس فرستاد نوشدارویی بیاورند که اثر زهر را از بین ببرد، اما نوشدارو دیر رسید و سهراب زیر دستان پدر جان داد.

مفهوم:

- به علاج واقعه بعد از وقوع آن اشاره می کند.

- این عبارت را زمانی به کار میبریم که کار از کار گذشته و همه راه حلها بی فایده باشد.

- اين مثَل زماني به كار مي رود كه ابزار و وسايل در هنگام نياز، ناياب اما پس از رفع نياز فراوان باشد.

- بهترین دارو هم بعد از مرگ کمکی نمی کند.

- گاهي اتفاق مي افتد كه آدمي براي جلوگيري از خطري عظيم و يا زيانبخش به هر دري مي زند و از اقدام به هر عملي براي حصول مقصودش كوتاهي نمي كند خلاصه همه گونه سعي و تلاش را حتي خارج از حدود مقدرات و امكان انجام مي دهد ولي توفيق حاصل نمي كند و متحمل زيان و ضرر فاحش مي شود.اگر در اين هنگام كه همه چيز به ناكامي و نامرادي گراييده آمال و آرزوها يكسره بر باد رفته است غفلتاً راه فرج و گشايشي پيدا شود و امكان حصول مقصود فراهم آيد، چون ديگر نفع و فايدتي بر آن مترتب نيست در چنين موقع و موردي عبارت مثلي بالا را به كار مي برند و از آن براي بيان مقصود استشهاد و تمثيل مي كنند.